بیشتر ما به شرایط فعلیمون نگاه میکنیم و از شرایطی که در آنیم اصلاً راضی نیستیم . ما خودمون رو آنگونه تصور میکنیم که میبینیم.ولی ما اینکه دیده میشه نیستیم ، اینها نتیجه افکار و حالات و روحیات ماست در گذشته و تا وقتی خودمون رو در این پیله افکار تکراری گرفتار کنیم اتفاقات تکراری و مشکلات و افسوسها وحتی خنده های تکراری برامون اتفاق میفته. به گذشته خودتون فکر کنید آیا چقدر از مشکلاتتون از یک جنس ویک نوع هستش، چقدر از لذتهاتون یک نوع و شکل داره ، به نظر میرسه ما چند داستان تکراری رو در موقعیت های مختلف بازی میکنیم .
سوال اینجاست : آیا زمان آن نرسیده که این زندان افکار واندیشه های تکراری رو دوربریزیم؟ رها بشیم از زندانی که خود برای خود ساخته ایم؟
شما با تغییر موافق نیستید؟ اینکه بریم سراغ اتفاقات تازه هر چقدر عجیب و ناشناخته ، بریم سراغ خنده ها و حتی گریه هایی از جنسی دیگر. بیاید پرواز کنیم حتی اگر خطر شکار رو حس کنیم،بیایید بپریم حتی اگر خطر افتادن وشکستن رو حس کنیم. حتی بیایید ترسیدنی از یک جنس دیگر رو تجربه کنیم . بیایید تنها کاری رو بکنیم که از آن لذت میبریم. َمن شما رو به یک ناهنجاری و گناه ترغیب نمیکنم . من میگم خودمون رو از بند اینهمه تجربه تکراری رها کنیم .
مشتري از ديدگاه ماهاتاما گاندي : مشتري بهترين ناظر به فعاليتهاي ماست . مشتري يك هدف زود گذر نيست بلكه غايت همه اقدامات ماست . مشتري يك فرد خارجي در فعاليتهاي ما محسوب نميشود . بلكه او جزء سازمان ماست ، ما با خدمتي كه به مشتري ارائه ميدهيم به او لطف نميكنيم ، بلكه او فرصتي براي ادامه كار به ما ميدهد و به ما لطف ميكند .